محمود كتبى
57
تاريخ آل مظفر ( فارسي )
به كرمان آيد . چون به نواحى گرمسير رسيد و نزول لشكر مبارزى معلوم كرد ، مكتوبى از امير شيخ برسيد كه شش قوشون مرد به مدد مىرسند . به اتفاق جرماييان و اوغانيان به در كرمان رويد . امير سلطان شاه به واسطهء اخلاصى كه با امير مبارز الدين مىورزيد مكتوب را پيش او فرستاد 35 و اين نوبت هفتم بود كه نقض عهد و سوگند كرد . بيت گل تا نشكست عهد گلزار * نشكست زمانه در دلش خار لشكر اوغان از هر طرف شبيخون مىآوردند و نزاع قائم بود . در اين ايام ، امير سلطان شاه رسل و رسائل مىفرستاد مقرر بر آنكه چون امير مبارز الدين به كرمان رسد او متوجه اين طرف گردد . چون هنگام ربيع شد و هوا گرم گشت ، امير مبارز الدين به كرمان آمد . امير سلطان شاه بر حسب ميعاد با خيل و حشم خود از عقب برسيد و انواع نوازش پادشاهانه يافت 36 . چون هواى تابستان شد ، به اتفاق شاه شجاع عازم سردسير شدند تا قضيهء اوغانيان آخر كنند . چون در سردسير نزول افتاد تمام سرداران مغول به عجز پيش آمدند و شفيعان برانگيختند و ديگربار مصالحه رفت و به كرمان بازگشتند . در اين مدت كه اوغانيان و جرماييان اين حركت مىكردند ، نوروزيان كه همچنين طايفهاى از مغولاند ، در گرمسير و سردسير كرمان ساكن ؛ باوجود همسايگى ايشان هرگز از جادهء اخلاص بيرون نرفتند . لاجرم همچنان به سلامت ماندهاند . در سنهء اثنى و خمسين و سبع مائه به توبه و انابت و جد و اجتهاد ، در طاعت و عبادت و تلاوت كلام اللّه و سماع حديث رسول عليه الصلاة و السلام اشتغال مىنمود و در امر معروف و نهى منكر به اقصى الغايه مىكوشيد . چون احوال ملك روى به صلاح نهاد ، عمارت ساحت دين را پيش گرفت . در ظاهر شهر قديم كرمان به درب زرند مسجد جامع بنا فرمود و بر سبيل تيمن ، مولانا عفيف الدين پسر مولانا محمد يعقوب را از يزد استدعا رفت ، تا در جمعهء اول خطبه بخواند و اكنون به حمد اللّه تعالى از صبح تا شام مسلمانان در آنجا به اقامت فرائض و نوافل مشغول مىباشند و در محلهء سر ميدان نزديك قصر همايون دار السياده عمارت كرد كه محل آثار نبوى و منزل اشراف و سادات است و سيد صدر الدين آوجى را با فرزندان از يزد طلب داشت و در جنب آنجا مقيم گردانيد و اخراجات عمارت اين هردو موضع مبارك از حاصل